تبليغاتX
SHiiiiiiiiiiiiiiM SHiiiiiiiiiiiiiM

SHiiiiiiiiiiiiiiM SHiiiiiiiiiiiiiM

منم آن دختر آریایی.از اهالی پارس.دین من عقل من است

با کلی استراحت! ولی باز اومدم

وای خدای من.........

چقد دلم برا نوشتن ُبرا این وبلاگم تنگ شده بود....

آخ چندوقت بود نت نیومده بودم

چ اتفاقایی افتاد تو این مدت ک ننوشتمشون.چ قد درد کشیدم تو این مدت.بیخیال از چیزایه خوب بزار بگم

من عاشق قزوین شدم.انقد دلم واسه دانشگامون تنگ شده.وای دلم سمانه فاطمه و زهرارو میخواد اینا دوستایه خیلی صمیمیمن.دلم آیدا و مهسارو میخواد به علاوه مرتضی.دلم واسه مسغره کردن پسرا ترک لهجه دار کلاسامون تنگ شده

دلم واسه آینه بغلمون تنگ شده

وای خدا ی سال مونده فقط هم دوس دارم تموم شه هم ناراحتم ک تموم میشه دانشگامون

راستی امروز روز دختره.همه دوستامم کلی اس دادن خفم کردن.ما بلدیم خودمونو تحویل بگیریم دیگه.کسی که مارو دوس نداره

دیگه چ خبرا هستش بگم؟؟؟

آها ما هنوز تو صلحیم وحشتناکتر از قبلم همو میخوایم همدیگه رو دوس داریم

ای کاش امسال کارشناسی قبول شم.میخوام بخونم وحشتناک درس.دعا کنید

من رفتم فعلا بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 15:53  توسط شيما  | 

عروسی

حامد عروسی کرد

نمیدونم خوشحالم یا ناراحت

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 13:22  توسط شيما  | 

خیلی خوشحالم...هووووووووووووووووووراااااااااااا

سلام سلام

امروز آخرین  شنبه ی ترم یکی بودنمه.ینی اینکه شنبه ی دیگه فرجه قبل از امتحان داریم ،شنبه ی بدشم که امتحانمون شروع میشه.بدبخت شدم رفت انقدی تحویله کار دارم که نگو دوباره برگشتم به دوران هنرستان دیقه نودی شدم

خیلی خوشحالم امروز نمیدونم چرا

شاید عاشق شدم

ای بابا امروز که من کسی رو ندیدم بگم حداقل عاشق شدم.شاید خل شدم!بدبختی سرمم به جایی نخورده که بگم خل شدم

نمیدونم بلاخره یه مرگیم هست دیگه

دوس دارم خودمو بغل کنم کلیم ببوسم خودمو.آها فهمیدم دچاره خود شیفتگی شدم

ای کاش معدله ترمم بشه بالایه ۱۷.ینی میشه؟؟؟؟؟

من رفتم تا بعد از امتحانا بیام

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 15:43  توسط شيما  |